برای رفتن از اینجا نشد مجاب ، قناری
و روز ، شب شد و چشمش گرفت خواب ، قناری
شكارچی مزاحم به باد حادثه آمد
بیا دوباره قفس ، ............. (ام.خــزان)

من تشنه دیدن جهانی سبزم محتاج ظهور آسمانی سبزم
در موج نگاه چشم خیسم هر شب ...... (ام.خــزان)
امروز با تمام تو آغاز می كنم با بالهای گرم تو پرواز می كنم
دیشب تمام خاطره هایم پریش بود امروز فصل عشق ترا باز می كنم
سر دفتر وضوی ترا............... (ام.خــزان)

من این شعر رو 6 سال پیش با همه وجودم برای عشق پاك زندگیم سرودم
و هنوز هم وقتی با هم می خونیمش همون حسی رو دارم كه روز اول سرودنش داشتم
تو خواب دیشب من پری شدی نشستی
شیشه عمر درد و كنار من شكستی
خوش اومدی مسافر منم ....... (ام.خــزان)


دیشب دلم بهونه تو می كرد
اشكم منو دیوونه تو می كرد
تو خواب دیشبم آتیش گرفتی
آتیش منو ....
(ام.خــزان)

امروز قرار بود شبنم باشیم مگذار كه رعد و برق ماتم باشیم
لبخند تمام آسمان راداریم روزی كه من و تو نیز با هم باشیم
(ام.خــزان)

یک دم رها ز همهمه قیل و قال باش غوغاست در قیامت عشاق ، لال باش !
چشمی ببار و چشمه آب حیات شو دل را بشوی و آینه ذوالجلال باش
فردا که کوهها همه سیمرغ می شوند پر می کشد زمین خدا ، فکر بال باش
حسرت نصیب ماضی و مستقبلی چرا؟ جز در خدا مقام مکن ، اهل حال باش
سی روز تو به جرعه آبی ، حرام شد
یک روز ، فکر روزه نان حلال باش
طبیعت شعر من از سنگ نیست
آبی دریا به تو همرنگ نیست
این همه بر تار نفس آه و اشك
باز به گوش تو كه آهنگ نیست
چنگ كشیدم به رخ چشم عشق
گوش كن این نای دل چنگ نیست ؟
باغ دلم را به خزان می دهی
بر رخ گلزار و چمن رنگ نیست
وای به احوال دل از روی او
چهره نهان می كنی ، این ننگ نیست ؟
(ام.خـزان)

شعر مفهوم سرشت آدم است
شعر آغاز سرای بی غم است
می نگارم قطره های عشق را
شعر عشق ناتمام عالم است