بخش اول :
حمد و ستایش پرورگار عالم
الا ای
روزگار شیشه و سنگ !
الا میدان
جولانگاه نیرنگ !
الا ای مهد
فرزندان آدم !
سیاحتگاه
موجودات عالم !
تو صدها عاشق
و معشوق دیدی
دو صد لیلی و
مجنون ، آفریدی
از آن آغاز
خلقت ، بوده ای تو
خدا را مالک
حق ، دیده ای تو
خدایا ! تو
جهان را آفریدی !
زمین و آسمان
را آفریدی !
تو ابراهیم و
موسی خلق کردی
تو عیسی ،
نوح دریا خلق کردی
تو اسرافیل و
عزرائیل داری
تو میکائیل و
جبرائیل داری
تو یوسف داری
و یعقوب و یحیی
تو یونس داری
اندر ، قعر دریا
محمد خاتم
دریای توحید
گلوگاه نیاز
و روح و تمجید
هزاران روح پاک
و عاشقانه !
هزاران
عشقباز جاودانه !
حکیمانی که
حکمت ، یارشان بود
نوازش
برضعیفان ، کارشان بود
تو داوود و
سلیمان ، آفریدی
تو ایوب
پریشان ، آفریدی
تو صبرت را
بر او تحمیل کردی
چو آن آبی که
؛ اندر نیل کردی
زمان و این
جهان را آفریدی
کتاب جاودان
را آفریدی
تو از خلق
امتحانها ، بر گرفتی
دوباره خلقتش
، از سر گرفتی
جهانی را تو
زیبا آفریدی
به هر ساحل
تو دریا آفریدی
تو دادی روز
را خورشید داغی
به شب دادی
تو ماهی ، چلچراغی
به قلب
آسمانت کهکشانیست
به روح
کهکشان ، سرّ نهانیست
به نامت هر
کتابی ، باز کردیم
به درگاهت ،
نیاز و راز کردیم
به نامت ای
خدای آسمانها !
خدای این
زمین و کهکشان ها !
خدایی که
خدایی راست او را
ریاست بر همه
دنیاست او را
خدای خاک و
آب و سنگ و آهن
خداوند سر و
روح و دل و تن
به نام تو
خدای عرش گستر
خدای لوح و
کاغذ ، خالق زر
به نامت ای
ملوک ملک داران
یگانه قبله
گاه سربداران
به نامت
دفتری را باز کردیم
بسوی مرتضی ،
پرواز کردیم
خدایا! حیدر
تو ، راز ما شد
گره بر
ریسمان بیتها شد
به نام تو
گشایش بر ، گره ها
توانایی نیزه
بر ، زره ها
علی را با تو
پیدا می نمائیم
که ما مخلوق
تنها یک خدائیم

شعر مفهوم سرشت آدم است
شعر آغاز سرای بی غم است
می نگارم قطره های عشق را
شعر عشق ناتمام عالم است