
بخش چهارم :
جنگهای علی (ع)
علی سردار
میدان نبرد است
نگاه ساده اش
، درمان درد است
علی اول سوار
جنگها بود
علی تنها غم نیرنگها
بود
علی با
ذوالفقارش ، جنگ می کرد
لباس کفر را
، او رنگ می کرد
بگو ای
ذوالفقار آسمانی !
بگو از ضربه
های جاودانی !
بگو از ضربه
های بی نظیرت
بگو از
جنگهای بی سفیرت
علی در بدر ،
طوفانی به پا کرد
تمام خویش را
یکجا رها کرد
علی تکتاز
احمد بود در جنگ
به روی سیل ،
چون سد بود در جنگ
اُحد بر تیغه
شمشیر او بود
تمام لافتی
تفسیر او بود
دل خیبر به
زیر گام او بود
به وقت رزم ،
حیدر نام او بود
در خیبر ، به
یکدم زیر و رو شد
تمام شهر ،
محو کار او شد
جمل یک طرفه
العین علی بود
ندای
ذوالفقار منجلی بود
خوارج بر علی
دشنام دادند
برای قتل او
پیغام دادند
به روی گونه
هایش خیس می شد
زمانی که ستم
تدریس می شد
علی در
نهروان محشر به پا کرد
زمان را با
حقیقت آشنا کرد
علی در جنگ ،
همتایی ندارد
برایش مرگ ،
معنایی ندارد
حماسه سوی او
پرواز می کرد
جوانمردی ،
برایش ناز می کرد
تمام عشق ،
در یک ضربه اش بود
عطش در
عشقبازی حربه اش بود
علی در جنگها
بیداد می کرد
ستون کفر را
بر باد می کرد
چرا در کوفه
او تنهاست در جمع ؟
مثال شعله ای
پیداست در جمع ؟
غم زهرا علی
را آب می کرد
به قلب ساکتش
گرداب می کرد !
پس از زهرا
چرا بی تاب گشته
دل آرام او
گرداب گشته
چرا یاد رُخ
زهراست هر شب ؟
غم سیلی ، غم
مولاست هر شب ؟
کدامین دست ،
حق را داغ می زد ؟
که روی عشق
او شلاق می زد ؟
علی در جنگ ،
میداندار می شد
به چشم
دشمنان چون خار می شد
بر او آب
دهان انداخت دشمن
به روی قلب
او می تاخت دشمن
در اینجا
خشمِ او بی تاب می شد
به دریای دلش
گرداب می شد
ولی او خشم
را در دام می کرد
تمام روز غم
را شام می کرد
به ضرب
ذوالفقارش کفر جان داد
علی در جنگ ،
صدها امتحان داد
برای عشق ،
او تنها سپر بود
زبان کفر بر
او بی اثر بود
علی در شب ،
پی خورشید می گشت
به دنبال ره
جاوید می گشت
(ام.خزان)

شعر مفهوم سرشت آدم است
شعر آغاز سرای بی غم است
می نگارم قطره های عشق را
شعر عشق ناتمام عالم است