عروس صبح
شكسته بغض ستاره و ماه می میرد
كنار بستر شب در پگاه می میرد
سپیده بال گشوده و ابر با حسرت
میان خرمن باد سیاه می میرد
ستاره می شكند ذره ذره می ریزد
بسوز خنجر یك اشتباه می میرد
عروس صبح به سر یالهای خونین داشت
هنوز شاعر شب در گناه می میرد
و موج مرگ زبان می زند به آن چشمی
كه قطره قطره درونش گیاه می میرد