مشكِ خالی
دیدی آخر به لب آب رسیدی عباس ؟
برلب آب بگو عشق چه دیدی عباس ؟
آب در دست و لبت تشنه و مشكت خالی
چه شد ای ساقی از او دست كشیدی عباس؟
شهد شیرین چه عشقی ، ز چه سیراب شدی؟
جرئه ای آب ز دستت نچشیدی عباس ؟
مشكت از آب پُر و تیر تو را می بوسید
باز هم بال گشودی و پریدی عباس
آمد از كینه عمودی كه رخ ماه گرفت
غرق خون گشت تمامی سپیدی عباس
بال بشكسته ، سرت سرخ و لبانت خندان
مادر عشق به بالین كه دیدی عباس ؟
تیر زد بوسه به چشم سیه ات ، اما تو
دل از آن عشق خدایی نبریدی عباس
دستهایت به زمین خورد و به دریا رفتی
موج عشق آمد و تاعرش رسیدی عباس


شعر مفهوم سرشت آدم است
شعر آغاز سرای بی غم است
می نگارم قطره های عشق را
شعر عشق ناتمام عالم است