سبك شده است پرو بال من ولی
دورم
هزار سال گذشت و هنوز رنجورم
دلم شكست ولی باز هم نمی بینی
كه دورگرد شب چشمهای بی نورم
من از نگاه تو و این حصار می
ترسم
برای دیدن تو سالهاست محصورم
قفس شكست و دل بند بسته ام
لرزید
و اشك ریخت چه حاصل كه من دگر
كورم
صدای صوت صلاتت دوباره جانم داد
و شكر می كنم انگار باز معجورم
(ام.خــزان)
این هم آخرین غزل من در سال 1388 امیدوارم همه دوستان سال خوب و خوشی را گذارنده باشند و سال پر بار و پر بركتی را درپیش داشته باشند .
امروز دلتنگم ولی دلتنگ باران
می آیدم از دور گاهی زنگ باران
اینجا كویر سالهای آتش و سوز
انگار می آید نوای چنگ باران
دل خسته از صدها سوال بی جواب
است
دل را جوابی ده خدا ! همرنگ باران
این پنجره احساس تلخی دارد از
هجر
بشكن سر این درد را با سنگ
باران
آهنگ دل در خشكسالی سوخت آری
رحمی كن و امشب بزن آهنگ باران