*باران شـــعر خــزان*

شب بود و ستاره بود و غم بود***یك ماه در این میانه كم بود

23 اسفند 88

معــجور

نویسنده: خـــزان   

 سبك شده است پرو بال من ولی دورم
هزار سال گذشت و هنوز رنجورم
دلم شكست ولی باز هم نمی بینی
كه دورگرد شب چشمهای بی نورم
من از نگاه تو و این حصار می ترسم
برای دیدن تو سالهاست محصورم
قفس شكست و دل بند بسته ام لرزید
و اشك ریخت چه حاصل كه من دگر كورم
صدای صوت صلاتت دوباره جانم داد
و شكر می كنم انگار باز معجورم
 (ام.خــزان)
این هم آخرین غزل من در سال 1388
امیدوارم همه دوستان سال خوب و خوشی را گذارنده باشند و سال پر بار و پر بركتی را درپیش داشته باشند .

3 اسفند 88

آهنگ باران

نویسنده: خـــزان   

امروز دلتنگم ولی دلتنگ باران
می آیدم از دور گاهی زنگ باران
اینجا كویر سالهای آتش و سوز
انگار می آید نوای چنگ باران
دل خسته از صدها سوال بی جواب است
دل را جوابی ده خدا ! همرنگ باران
این پنجره احساس تلخی دارد از هجر
بشكن سر این درد را با سنگ باران
آهنگ دل در خشكسالی سوخت آری
رحمی كن و امشب بزن آهنگ باران  
(ام.خــزان)

نویسندگان

صفحات جانبی

نظرسنجی

    كدام نوع شعر را بیشتر دوست دارید؟





********************** ********************** ****************** آوای دل ******************

كد آهنگ

كد موسیقی

*******************

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :